فرهنگ شهادت و شهادت طلبی که در تمام سالهای جنگ و حتی بعد از آن به طور مداوم از رسانه های دولتی ایران ترویج و تبلیغ میشد حالا شده است بلای جان حکومت...بنیادگرایی سنی علیه بنیادگرایی شیعی...دستگاه اطلاعاتی حکومت ایران که هنوز کیفور از دستگیری و اعتراف گیری و اعدام ریگی بود و داعیه ریشه کن کردن فتنه بلوچستان را داشت این بار خود را در برابر حملات انتحاری اخیر در موضع ضعف و انفعال می یابد و برای همین با همه قدرت توپ را انداخته توی زمین امریکا و اسرائیل و انگلیس و پاکستان و خلاصه همه کشورهایی که میشود توپ را به زمین آنها انداخت و جالب تر اینکه خیلی جدی در سطوح رده بالای حکومت صحبت از این است که چون مدارکی که نشان دهنده دست داشتن آمریکا و احتمالا شخص اوباما در پشتیبانی از گروه جندالله است متقن و محکمه پسند است و مو لای درزش نمی رود باید متن شکوائیه ای بر علیه آمریکا و برخی کشورهای دیگر برای ارائه به دادگاههای بین المللی علیه آمرین و عاملین این جنایتها تهیه شود...و انقدر این ادعا را جدی مطرح میکنند که آدم باورش میشود و دلش برای اوباما اینها میسوزد که در حمایتهایشان از تروریست های پاکستانی انقدر گاف داده اند و اینهمه مدرک به دست ایران افتاده است...البته تا به امروز هرچه از صدا و سیما در مورد این مدارک محکمه پسند به اطلاع مردم رسیده یک بخشش اعترافات " صوتی و تصویری" عبدالمالک ریگی بوده و یک بخش دیگرش یک فیلم کلوزآپ یک دقیقه ای از چند جعبه مهمات و فشنگ منقوش به پرچم امریکا که روی ان نیز نوشته شده “Made in USA”.
...این روزها اگر تلویزیون ایران را نگاه کنیم متوجه میشویم که تمامی مردم و مسئولین متفق القول هستند که آمرین وعاملین عملیاتهای انتحاری اخیر جیره خوران و حقوق بگیران غرب بوده و کمپلت وارداتی هستند و خدا را شکر در داخل ایران نه مخالفی وجود دارد و نه معاندی و نه آدم بی شعوری که به خودش بمب ببندد و برود جلوی در مسجد و از این پدرسوخته بازیها در بیاورد... هیچ بعید نیست که فردا در اخبار بیست و سی تعدادی دلار خونین و نیم سوخته نشان بدهند که اینها محتویات جیب آن بمبگذار گور به گور شده بوده است که از سازمان سیا گرفته و قرار بوده با آنها در منطقه نیاوران بهشت برای خودش پنت هاوسی دست و پا کند که به خواست خدا همه اش سوخته و از بین رفته و آخرین گزارشها نیز حاکی از آن است که آن فرد حالا دارد در به در در "دروازه دولاب" جهنم دنبال یک زیر زمین چهل متری برای خودش میگردد...
از شوخی گذشته بدترین چیز برای یک حکومت ایدئولوگ داشتن یک دشمن ایدئولوگ تر از خود است...سرکوب کردن و زهر چشم گرفتن از من و شما و طبقه متوسط شهری که حامیان اصلی جنبش سبز هستند برای حکومتی که متعصب ترین و ایدوئولوگ ترین پیروانش در بالاترین رده های نظامی و سیاسی و اقتصادی هستند یکجور زنگ تفریح است...از این جهت که ما نرمیم و مخملی و گوگورمگوری...ما طبقه متوسطهای شهری بیش از حد عاقلیم...دموکراسی و آزادی و عدالت و برابری میخواهیم اما همه اینها را برای بهتر زندگی کردن خودمان میخواهیم...یعنی اصل همان راحتی و آسایش و آرامش خودمان است...اصل زندگی کردن و پول در اوردن و کوه رفتن و کتاب خواندن و عکس گرفتن و فیلم دیدن و سفر رفتن و ماشین خریدن و مهمانی رفتن و مهمانی دادن و مخ زدن و اینجور چیزهاست ...اگر قرار باشد در مسیر رسیدن به دموکراسی بخش اعظم زندگیمان توی هول و هراس و ترس و کتک و خون و باطوم و زندان و شکنجه و استرس و اعصاب خوردی بگذرد دیگر به دنبال دموکراسی رفتن نقض غرض است...ترجیح میدهیم بنشینیم و نان و ماست خودمان را بخوریم و زندگی خودمان را بکنیم...تا کی دوباره موجی به راه بیفتد و در حاشیه امنیتی که آن موج به همراه می آورد ما باز خودی نشان بدهیم و سر و صدایی بکنیم.
اما حالا وقتی که گودزیلای بنیادگرای حاکم در حال خراب کردن تمامی مظاهر جامعه مدنی و چپ و راست کردن طبقه متوسط شهری ست و کاری هم از دست ما آدمهای کوچولو و کم زور بر نمی آید، ناگهان "گیدورایی" از جنوب شرقی ایران سر بلند کرده که در بنیادگرایی و تعصب و وحشت آفرینی دست کمی از رقیب قدرتمند و پرآوازه خود ندارد...گیدورایی که از همان عصری بیرون آمده که گودزیلا سر بلند کرده و هیولای ما خوب میداند که کوچکی جثه او را نباید دست کم بگیرد...این آشفتگی و عصبانیت و فرافکنی عجیب و غریب در واکنش نشان دادن به دو انفجار اخیر نتیجه همین ترس است...ترس از کسانی که اهداف و اعتقاداتشان با تعصب و خشونت و شجاعتی کم نظیر و البته احمقانه عجین شده و با همین سلاح ها گودزیلا را به مبارزه طلبیده اند...و ما آدمهای کوچک شهر نشین فقط میتوانیم شاهد زد و خوردی باشیم که جز خرابی و خونریزی بیشتر ثمری نخواهد داشت.
پ.ن: دلم برای گوگل ریدریها میسوزه که نمیتونن جمله ناب روی تخته سیاه رو بخونن ! P:
من یک انسان چندشخصیتی فراموشکارم پس یادم نیست کدام شخصیتم تو را به کجا دعوت کرد. شاید هم تو خواستی مرا در مهمانیهایت دعوت کنی.
August 8, 2010 5:24 AM
میدانی اولین نفری هستی که در بازگشت نافرجام من برای من کامنت گذاشت و باعث شد ناکام از دیار فانی به دیار باقی سفر نکنم.
August 8, 2010 5:22 AM
شری جان شوهر عزیز خانم شین عزیز، ممنون از اینکه به کلبه محقر تازه ساز من سری زدی.
August 8, 2010 5:19 AM
اولین باره دارم واست نظر میدم.اون پستت راجع به لرستان رو خوندم و کلی به اون قسمت الشترش خندیدم.هرچند از حق نگذریم خیلیم باسوادن.و حرفات راجع به مردم اینجا و بروجرد کاملا درست بود.خوشمان امد
August 7, 2010 11:57 AM
یه شصت! به معنای آمریکاییش نه ایرانیش
دست مریزاد
August 6, 2010 2:12 AM
دست به تخته و آجر زدن از حرفه ای ها بعیده
ولی خب گاهی راه چاره ای نیست لابد
August 4, 2010 10:54 AM
ما جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی خواهان آزادی فوری حسین رونقی ملکی هستیم و دولت جمهوری اسلامی ایران را مسئول مستقیم جان او میدانیم.تقاضای حمایت داریم
August 2, 2010 6:45 AM
لطفا یکی خبری از سهیل عقاید یک دلقک بده آخه چی سر این بچه اومد یهو؟
July 30, 2010 11:31 PM
لطفا یکی خبری از سهیل عقاید یک دلقک بده آخه چی سر این بچه اومد یهو؟
July 30, 2010 11:29 PM
این جملهٔ روی تخته سیاه، ارزش اینو داشت که یه شمارنده واست بندازم! ;)
July 26, 2010 8:41 PM
بابا ايول شراگيم٬بعد از حدود يک سال خواب زمستانی يه ژست سیاسی نوشت بدون اسم بردن از گل قشنگش
July 26, 2010 4:09 AM
با يوزش از اشتباه تاييی منظورم شماره ۲۷ بود. با شماره ۲۷ موافقم .......
July 23, 2010 10:37 PM
سلام باحال...
خیلی تخته سیاهو دوست داشتم ...
خیلی باحالی...هه هه هه...
July 23, 2010 3:45 PM
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من.... باری همه از مردن در سرزمينی است که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد.
۲ مرداد دهمين سالگرد احمد شاملو
شاعر آزادی را در آرامگاه او گل باران کنيم.
درضمن با شماره ۲۶ موافقم ........
عليرغم تمام وحشيگريها ی نظام جهت ايجاد رعب و وحشت ؛ مردم جانانه ايستاده اند و روند مبارزه همچنان ادامه داره.
تاظلم هست مبارزه هست.و سرانجام مردم يیروز این میدان خواهند بود بی تردید.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
سرنگون باد جمهوری اسلامی.
July 23, 2010 4:14 AM
این احساس نا امیدی بیشتر احساس شخصی شماست که یادمه یک ماه از انتخابات نگذشته هم دچارش بودین در حالی که بعد از اون روزای بزرگ و نترسی داشتیم. من با تجربه زندان و انفرادی می گم نه برادر مت مردم از گیدورا خیلی مهمتریم وگرنه تو همین تیر ماه این همه بازداشتی نداشتیم.
July 23, 2010 2:32 AM
سر از کارهای بزرگان در نمیآورم ولی دلم برای آدمهای بی گناه میگیرد. دیکتاتورها احمقترینها هستند. دیکتاتور ما هم احمق است هم کم حافظه سپاس شراگیم عزیز همیشه قلمت را دوست دارم پایدار باشی
July 23, 2010 12:50 AM
شری جون!! کلی وقت بود ویلاگت نیومده بودم. امشب اومدم همه پستهایی که عقب بودم رو خوندم و کلی حال کردم. ایول! ۱۰۰ ساله ندیدمت!! خوشحالم که میبینم همسر خوبی داری و زندگی موفق. خدا رو شکر.
July 22, 2010 9:47 AM
فیلتر بازی و گوگل ریدر و بارش اجرام آسمانی و ... هنوز نتونستن اغفالم کنن بابت از نخوندن یه سری وبلاگها از صفحه ی اصلی شون
جمله ی آخری خیلی باحال بود
July 21, 2010 1:46 PM
واي راجع به ما سبزهاي گوگوري چه خوب نوشتي. گاهي واقعا احساس خفت ميكنم كه با وجود شركت در همه مراسم، هميشه در حاشيه بودم. دروغ چرا اون موقع هزارتا ملاحظه مياد به ذهن آدم :(
اما در مورد ريگي... تركها اينقدر شعور به خرج دادن كه عبدالله اوجالان رو اعدام نكنن و در مقابل موج اعتراضات داخلي و خانواده سربازهاي كشته شده در جنگ با پ.ك.ك كوتاه نيان. مشكل اتحاديه اروپا رو كه با اعدام مخالفه رو هم داشتن. ولي غد بازي درنياوردن و كوتاه اومدن و اعدامش نكردن. اما اينا طرف رو كه گرفتن چند تا شوي تلويزيوني هم درست كردن و فكر كردن كه ديگه اعدامش توجيح شده ! اينقدر هم شعور نداشتن كه از پيشينه رفتار بنيادگراهاي منطقه درس بگيرن.
July 21, 2010 9:22 AM
سلام، ممنون واقعا قشنگ بیان کردی این درد رو ... راستی من خیلی گشتم یه آرشیوی چیزی از این تخته سیاه پیدا کنم، نشد. داره اصلا آرشیو؟
شاد و موفق باشی...
July 21, 2010 5:23 AM
آنان که باد ميکارند طوفان نيز درو خواهند کرد. من شخصا با ترور و خشونت مخالفم ولی خلق محروم و ستمديده بلوچ را که توسط دولتهای مرکزی فاسد ایران همیشه مورد تبعيض و آزار بوده وهستند عميقا درک ميکنم . مسبب اصلی اين جنايات جمهوری ننگين اسلامی است و بس .
July 21, 2010 1:25 AM
سلام
زخم از او ، نشتر از او، دارو رو بعید میدونم،
ما و جوی خون و امید رفو.
بهترین ها
July 21, 2010 12:59 AM
مگه می شه این پست تکراری باشه؟؟
ولی عنوانش فکر کنم بود.
July 21, 2010 12:01 AM
فقط به خاطر تخته سياه از حالت گوگل ریدر خارج شدم.احوال شراگيم خان زند و بانو چطوره؟
July 20, 2010 4:01 PM
خوشم میاد همه ریدری بودن! قدرمونو بدون اقا! ببین چه حرف گوش کنیم همه. خواستیم دلت شاد شه. شراگیم خان افتخار کن به این گوگل ریدری ها
July 20, 2010 2:43 PM
گودری بودن تو مایه های پشت کوهی بودنه یا چی؟ یکی منو روشن کنه . البته من خودم گودری نیستم ولی دوست دارم گودری ها رو...
July 20, 2010 6:22 AM
عجب سکندریی زدی به این به اصطلاح گوگل ریدرها، سرسپردگان صهیونیسم که حتی در ترور اخیر نیز ردپایشان مشهود است. (مستنداتش هم موجوده...نشون بدم؟)
July 20, 2010 12:55 AM
بالاخره هم فکر کنم اينا همديگر رو قورت بدن و کار ماها رو آسون کنن...عالی بود
July 20, 2010 12:36 AM
آقا جان، من گوگل ریدری هستم، فقط هم با فیلتر شکن آمدم ببینم رو تخته سیاه چی نوشته چون فضولم کلا...
دیدم...
دست شما و ولتر درد نکنه...
July 19, 2010 10:27 PM
تخته سیاه: کسانی که میتوانند تو را باورمند به چرندیات بکنند، میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه نیز بکنند.
ولتر
July 19, 2010 9:22 PM
شراگيم جان . اين «باورمند» که رو تختهسياه نوشتی ؛ يعنی چی؟!
July 19, 2010 8:36 PM
harekate jalebi bud in takhte siah. ma niz goderi mibashim amma duset darim
July 19, 2010 7:55 PM
حاجی به علت قطع بودن وی پی ان مجبور شدم با بدبختی دنباله یه فیلتر شکن بگردم و بیام تو. بد تر از همه اینه که تو تصویری که من می بینم تخته سیاهی وجود نداره. یعنی این فیلتر شکنه به طور خودجوش یه قسمتایی از بلاگت رو واسمون نشون نمی ده. اگه فکر کردی میرم و با یه فیلتر شکن دیگه بر می گردم کور خوندی.
پ.ن. در ضمن اینجا تخته سیاه هست. اگر نمیبینید چشمها را باید شست!
August 8, 2010 5:25 AM