عجیب ترین خبری که این روزها خواندم بازگشت قریب الوقوع امیرفرشاد ابراهیمی به ایران است...همیشه فکر میکردم اگر یک نفر باشد که این حکومت به خونش تشنه باشد و برای سرش جایزه گذاشته باشد همین امیر فرشاد ابراهیمی خودمان است و همیشه منتظر بودم که خبرش بیاید که سر آقا یکجورهایی رفته زیر آب...توی وبلاگش که خواندم دارد مقدمات برگشتنش به ایران را محیا میکند اول فکر کردم شوخی ست...اما الان تقریبا مطمئنم که قضیه جدی تر از این حرفهاست...نمیدانم چه چیزی پشت این بازگشت خودخواسته وجود دارد و البته خیلی بی انصافی خواهد بود که فرض را بگذاریم بر اینکه این آقا از اول هم نفوذی بوده و یا به پشتگرمی و وعده و وعید مقامات خواسته که به ایران بازگردد و خلاصه اینکه کاسه ای زیر نیم کاسه است...گفتنیها را خودش در وبلاگش نوشته و من هم دلیلی نمیبینم که بخواهم فرض را بر عدم صداقت ایشان بگذارم...اگر علت برگشتن ایشان سرخوردگی و نا امیدی از وضعیت اپوزوسیون خارج از کشور باشد و اگر واقعا مبارزه از درون ایران را به بیرون گود نشستن ترجیح داده باشد واقعا دستمریزاد دارد...من و شما نمیدانیم که بر امیر فرشاد ابراهیمی در این هفت سالی که خارج از ایران بوده چه گذشته و پشت این تصمیم به بازگشت چه مقدار دلتنگی و یا عقلانیت و یا عصبانیت و یا حتی بی فکری وجود دارد...میدانم که حرف و حدیث در مورد ایشان زیاد است...همان حرفهایی که پشت سر حسین درخشان هم بوده و هست و چند سال پس از ناپدید شدن ایشان جو وبلاگستان به گونه ایست که انگار از اول حسین درخشانی وجود نداشته...من امیر فرشاد ابراهیمی را به خاطر این شجاعتش تحسین میکنم گرچه گاهی مرز بین شجاعت و حماقت را تنها یک تار مو میدانم... بسیار بعید میدانم که امیر فرشاد ابراهیمی بتواند به ایران بیاید و به قول خودش چند پرونده نیمه کاره اش را به جریان بیندازند و تکلیف آنها که مشخص شد ولش کنند به امان خدا...خودش هم میداند که اینگونه نخواهد بود...پایش را که به فرودگاه مهرآباد بگذارد دیگر باید با او خداحافظی کنیم تا زمانی که در تلویزیون چهره ایشان را نادم و پشیمان و دعاگوی حکومت اسلامی ببینیم...که البته خودش هم همین را پیش بینی کرده و در نوشته های آخرش دست پیش گرفته و جلو جلو از هر آنچه که در تلویزیون خواهد گفت اعلام برائت کرده است...
کار امیرفرشاد ابراهیمی قهرمان بازی ست...امیر فرشاد تصمیم گرفته است قهرمان باشد و هزینه اش را نیز خواهد داد... ما که قهرمان نیستیم و یا به قهرمان بازی اعتقاد نداریم چه اشکال دارد که قدر قهرمانی و قهرمانهایمان را بدانیم...مگر جز این است که هر جنبشی برای به نتیجه رسیدن به دهها و صدها و هزاران قهرمان و انسان شجاع و فداکار نیاز دارد؟ فکر میکنم ارسطو بود که میگفت ملاک درستی و یا نادرستی یک عمل این است که آن عمل را به کل افراد یک جامعه تسری دهیم و بعد ببینیم نتیجه خوب خواهد بود و یا بد... فقط کافیست فکر کنیم همه اینهایی که امروز اپوزیسیون و خارج نشین هستند تصمیم بگیرند به ایران برگردند و پای همه هزینه های احتمالی آن هم بایستند...مگر حکومت چند نفر را میتواند دستگیر کند و به زندان بیندازد؟ مگر چقدر سلول انفرادی و بازجو دارد؟ با فرمول ارسطو تصمیم امیر فرشاد تصمیم درستی ست و او از روز ورودش به ایران برای من یک قهرمان خواهد بود...گفتن این جمله برای من که با قهرمانی میانه ای ندارم کمی سخت است...بیشتر دوست دارم از یک زاویه خودپسندانه تر به ماجرا نگاه کنم و با یک نچ نچ و نگاه عاقل اندر سفیه کل قضیه را برای خودم بایگانی کنم...دوست دارم بگویم فلانی میخواهد خودکشی کند و این هم به هر حال یک راهش است...خودکشی کردن که اینهمه دادار دودور ندارد...!
اما من در نوشته های امیر فرشاد چیزی ندیدم که بوی نا امیدی و مرگ دهد...او دلتنگ خانه و خانواده و سرزمینش است...او سرخورده از همه آن فسیل-اپوزسیونهاییست که مبارزه برایشان تبدیل به بیزینس شده است...او دلش میخواهد اینجا باشد...در کشور خودش...در کنار من...در کنار تو...و درست در وسط میدان... و برای اینجا بودن و مبارزه کردن حاضر است هزینه بدهد...تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که تا جایی که میتوانیم حمایتش کنیم و قدر او را بدانیم...که با گفتن از او و نوشتن از او هزینه های حکومت را برای نگه داشتن او در زندان و یا صدمه زدن احتمالی به او زیادتر کنیم...کاری که برای حسین درخشان نکردیم...
پ.ن: من با این نگرش دایی جان ناپلئونی که همه توطئه گر و دسیسه چین هستند مگر اینکه خلافش ثابت شود مخالفم...حتی اگر آمدن امیرفرشاد ابراهیمی به ایران ناشی از یک زد و بند پشت پرده و یا یک بازی سیاسی برای القای تحمل بالای حکومت در پذیرش مخالفانش باشد و حکومت با وعده و وعید و یا مکر و فریب او را متقاعد به بازگشت به ایران کرده باشد من ترجیح میدهم که ماجرا را از همان زاویه ای ببینم که او روایت کرده است...بالاخره با آمدن او به ایران همه چیز مشخص خواهد شد.
منم به تفکرات دای جان ناپلئونی اعتقاد ندارم ولی نمی تونم قبول کنم که یه نفر اینجوری می خواد خودشو بندازه جلوی گرگ گرسنه اونم به این بهانه که غربت سخته و فلانه و دلم تنگ شده و...بی خیال شری جان
June 23, 2010 5:52 PM
منم دیروز خبر اقدامشو تو سایتش خوندم که داره برمی گرده و نگرانشم
کاری به گذشتش ندارم آدمی بوده که به خاطر تحول فکریش بهای سنگینی پرداخته که من به شخصه تنم می لرزه که روزی این بلاها سرم بیاد پس قابل احترامه اما امیدوارم پشیمون بشه از بازگشت
همه دارن در می رن که زنده بمونن این داره برمی گرده که بمیره
June 20, 2010 8:33 AM
قصد جسارت ندارم ولی محض اطلاعات عمومی عرض میکنم که همه ی پروازهای خارجی به فرودگاه امام انجام میشود.
در مورد امیر فرشاد هم به نظر میرسه صحبتهاش از فسیلی ها بیشتر قابل استناد باشه.
خودش هم گفته که حاضره از توی اوین به مبارزه بپردازه.
June 19, 2010 8:07 PM
اووووه کی ميره اين همه راه را ؟ شما ايرانی ها خوب بلدين آدم را سربدوانيد
June 19, 2010 3:52 PM
هنگامی كه آندره آ، شاگرد گالیله، در پی توبه نامه استاد، بیتاب و خشمگین فریاد زد، «بدبخت ملتی كه قهرمان ندارد»، استاد به آرامی گفته وی را تصحیح كرد و گفت: «بدبخت ملتی كه به قهرمان نیاز دارد.»
June 19, 2010 11:32 AM
منم باهات موافقم شراگيم
من تازگيها يکی با وبسايت يکی از همين کله خرها بنام حسين قديانی آشنا شدم . اگه بدونين اين آدم چقدر خره . تصور من اينه که خدا هم نمی تونه اينا رو آدم کنه . اينکه اميرفرشاد راه درست رو انتخاب کرده بود خودش جای تحسين داره و اومدنش الان به ايران که واقعا قهرمانش ميکنه ولی افرادی مانند حسين قديانی که فرزند شهيده ولی در يکی از مطالبش نوشته خواهرها نيان تو وبلاگ می خوام فحش خواهر مادر بدم به سبزها و يا اينکه ندا رو زن بدکاره می نامه و متاسفانه ملت خر هزار هزار براش نظر ميدن و مونده يه امامزاده براش بسازن واقعا رقت انگيزه و نشون ميده حالا حالاها بايد مردم بدبخت ايران رو آگاه کرد . باز احسنت به شجاعت فرشاد که جلوی واقعيت مقاومت نکرد .
منم به تفکرات دای جان ناپلئونی اعتقاد ندارم ولی نمی تونم قبول کنم که یه نفر اینجوری می خواد خودشو بندازه جلوی گرگ گرسنه اونم به این بهانه که غربت سخته و فلانه و دلم تنگ شده و...بی خیال شری جان
June 23, 2010 5:52 PM