[go: up one dir, main page]

Your Ad Here
شراگیم
« یک پست ناموسی...! | صفحه اصلی | چند خطی برای جنبش سبز... »
یک کشف بزرگ در فرودگاه...

بعضی وقتها که بیکار میشوم و به مخم فشار می آو.رم یک چیزهایی کشف میکنم که حالا شاید قبل از من خیلیهای دیگر هم کشفش کرده باشند اما من کردیتش را برای خودم محفوظ میدانم...مثلا همین الان و توی فرودگاه و در طی یک تاخیر سه ساعته من ریشه همه بدبختیهای خودمان را پیدا کردم و الان میخواهم مفت و مجانی این کشف بزرگ را در اختیار شمایی قرار دهم که حوصله یا وقت و یا توانایی این را ندارید که به مخهای آکبندتان فشار بیاورید ....بابت این کار هم منتی بر سر کسی نمیگذارم و حتی بعدها میتوانید بروید و اینجا و آنجا از قول خودتان کشف من را بازگو کنید تا زنتان یا شوهرتان یا دوست پسرتان یا ننه بابایتان فکر کنند چه شوهر یا زن یا دوست دختر یا فرزند فهیم و نابغه ای دارند...دوست دخترتان را جا انداختم؟ خب...یا دوست دخترتان فکر کند عجب دوست پسر فهیم و نابغه ای پیدا کرده است که به غیر از فکرهای پایین تنه ای، افکار بکر دیگری هم در سر دارد...بالاخره همه دوست دخترها که وبلاگ نمیخوانند که بفهمند فکرتان و کشفتان عاریه ایست و الان که فکر میکنم میبینم واقعا خیلی از زنها و شوهرها و دوست پسرها و ننه باباها و یا دوست دخترها اصلا وبلاگ نمیخوانند و من هم اصلا آدم معروفی نیستم که اگر معروف بودم اینهمه هتل و مسافرخانه و دفتر مسافرتی و پستخانه که میرفتم و اسمم را میگفتم یک پدرسوخته ای تا الان باید پیدا میشد که بگوید وای...خدای من...شما همان شراگیمی نیستید که وبلاگ مینویسید و با این جمله خستگی یک عمر وبلاگ نویسی را از تنمان به در میکرد...حالا نه اینکه من حسرت اینجور چیزها را داشته باشم... ولی آدم لجش میگیرد که لقب سلیبریتی وبلاگستان را داشته باشد اما در دنیای واقعی شهرتش از "مصطفی" سوپری ابتدای بازارچه فاز 2 اکباتان هم کمتر باشد و قسم میخورم همین آقا مصطفای خودمان که روزانه حداقل هزار مشتری را راه می اندازد یکوقتهایی در زندگی اش شده که جایی برود و یکی ببیندش و بگوید وای...شما فاز 2 سوپرمارکت نداشتید و او هم لبخندی بزند و خستگی یک عمر ماست و چیپس و نوشابه دادن به دست مردم از تنش به در برود...بعضی وقتها فکر میکنم اگر جای وبلاگنویسی فلافل فروشی باز میکردم الان بیشتر محبوب و معروف بودم...

بروم سر اصل مطلب؟ نمیروم... دلم میخواهد درد دل کنم و توی پست بعدی در مورد کشف بزرگم بنویسم...اینجا که دیگر نشریه و مجله و روزنامه نیست که یک شمشیر داموکلس بالای سر آدم باشد و تا حاشیه رفتی و روده درازی کردی از اصل مطلب به فرع مطلب رسیدی فرود بیاید و مطلبت را و ذوقت را و احساست را و غرورت را شرحه شرحه کند تا مطلبت قابل چاپ شود...اینجا من هستم که تعیین میکنم چه چیز اصل است و چه چیز فرع و نوبت هرکدامشان هم کجای نوشته ام است...حالا کاش گیرشان بر سر همین اصل و فرع بود...یک خط قرمزهایی برایت تعریف میکنند که تو میمانی که جز طرز پخت کوکوی سیب زمینی و یا مدح مقام معظم چه چیزی میتوانی بنویسی که دست نخورده برود زیر چاپ...تعجب کردید که من توی نشریات هم مینویسم...؟ باید هم تعجب کنید...الان ده سال بیشتر است که بنده با اسم مستعار اینجا و انجا قلمفرسایی میکنم و در کمل فروتنی چیزی هم به کسی نگفته ام...اصلا شما چه میدانید من کی هستم و با چه اسمی و کجاها نوشته ام؟ ولی یک راهنمایی کوچک میکنم که شاید قوچانی باشم...حالا مثلا قوچانی بودن خیلی عجیب غریب است...؟ در این یکهفته ای که مشهد بودم حداقل دو بار رفته ام قوچان...شهر بیخودیست...هیچ چیزی ندارد که بگوییم مثلا قوچان به اینش معروف است...ولی از مسجد سلیمان بدتر نیست...مسجد سلیمان فاجعه است...خواننده مسجد سلیمانی عمرا داشته باشم و اگر هم باشند حتم گوگل ریدری هستند...بدون اغراق نصف جمعیتش کلاهبردار دو شرفه هستند...ولی یک تهیه غذایی دارد که غذاهایش خوب است و همیشه خدا هم سرش شلوغ است...تهیه غذاه ی بهین...حالا فکر کنید من پول گرفته ام و یا غذای مجانی آنجا خورده ام که دارم برایش تبلیغ میکنم...به خدا اگر یک دانه برنج مجانی به من داده باشد...غذایش خوب است، قیمتش بهتر است و مهمتر از این دو آنکه با هر پرس غذا هم یک دیس سبزی خوردن میدهد که آدم دلش حال بیاید...

امروز روز مادر است؟ ... مادر من که فعلا مفقود الاثر است...از عید به این سو ازش خبر ندارم...بعدش هم امروز را اگر به مادرم تبریک بگویم میگیرد و چپقم را چاق میکند...روز فقط 8 مارس...! حالا اصلا من کاری به مناسبتش ندارم...ولی جان ننه اگر اینجا را میخوانی یک خبری از خودت بده...بابا دلمان تنگ شده...حالا من هیچ...این خانوم شین یک مادر شوهر نمیخواهد که یکوقتهایی یک چشم غره ای چیزی بهش برود؟ اصلا مادرشوهر خوبی نیستی...گفته باشم...!
اما کشف مهم را فردا شب برایتان مینویسم...باور نمیکنید که من فردا شب هم اینجا را به روز کنم؟ تا حالا شده بهتان دروغ بگویم؟ شده...!؟ خیلی پر رو هستید به خدا...

توسط در June 4, 2010 12:22 PM |
نظرات
همونی تو بهین بات بید   ( web | email )

شما از اونايد که دو روز میرن تهرون.ميگن من از دودول بابام افتاديم تو زحدون مامانی بعد از ۹ ماه و ۹ روز تلپی پريدیم تو تهرون


August 8, 2010 10:39 AM
بینام   ( web | email )

خیلی دوست داری شناخته بشی؟
اگه آرزوت اینه متاسفم
واقعا هدفت از وبلاگ نوشتن چیه؟خودت رو به این و اون نشون بدی یا تموم زندگیتو واس همه تعریف کنی؟
از عقاید خودت دفاع کنی؟واقعا واس چی؟


June 17, 2010 8:36 PM
مستر افشين   ( web | email )

سلام شراگيم عزيز
امروز بالاخره يه فيلترشكن به دستم رسيد و براي همين خواستم كامنتي بذارم و براي اين قلم زيبا بهت تبريك بگم . شاد باشي


June 10, 2010 6:53 PM
داریوش   ( web | email )

های های رشید خان سرور کل قوچان پس کشکه نه ؟ چیزی تو مایه های اصغر زلفه س پس!
شری من گشنمه اینقدر تو پستات از غذا ننویس


June 10, 2010 11:41 AM
شراگیم   ( web | email )

به فيروزه: (شماره ۲۶)
دورادور مخلصيم...!؛)


June 10, 2010 3:10 AM
یاسمن   ( web | email )

واي شرااگيم دلم براي خوندن نوشته هات يه ذره شده بود. خانم شين رو سلام برسون.


June 9, 2010 8:45 PM
موري   ( web | email )

مسجد سليمان (M.I.S) كجاش بده 500 متر عرض داره 8 كيلومتر طول. تازه اگه شب بري مي بيني كه چقدر آسمان خراش داره به قولي نگين شب و زگيل روز. تازه انگليس را آباد كرد و خودش را ويران.


June 9, 2010 10:03 AM
aida...   ( web | email )

خوشحالم هنوز آپ میکنی! ... همین هم غنیمته...


June 8, 2010 11:46 PM
anotherone   ( web | email )

از شانس بدت من چهار روز بعد اومدم. ای چاخان. طفلک خواننده هات !!


June 8, 2010 6:42 PM
مريم 33   ( web | email )

هنوز فردا نشده !؟ تقويم شما چند روز چند روز جلو ميره؟ راستي تولد چي شد؟ قاط زدم؟؟ شايد. گرمه.


June 8, 2010 5:03 PM
f iroozeh   ( web | email )

بياد يار و ديار آنچنان بگريم زار
که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم.

چطوری خوش تيب؟

ميگم شری جان مادرم بود مادرای قديم مگه نه؟ چندبار زنگ زدم نبودی عزيز.... ما اگه بخواهيم با يرزيدنت اوباما يه مکالمه تلفنی داشته باشیم راحت تره تا با شراگيم زند


June 8, 2010 2:11 AM
بهزاد   ( web | email )

@ یه زن
بالاخره ما مرد ایرانیم دیگه,این چیزارو ازمون بگیری انگار هویت و تاریخمون گرفتی ازمون.


June 7, 2010 8:52 PM
ALIREZA   ( web | email )

مرده شور برده بيا بنويس ده..........


June 6, 2010 10:13 PM
sara   ( web | email )

ديدی دروغگويی شراگيم خان هنوز فردا شب نشده؟!! ما پرروييممممممم!!


June 6, 2010 3:11 PM
آزیتا    ( web | email )

آقا یک نگاهی به تقویم بندازی بد نیست


June 6, 2010 1:45 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

والا این شهرت تو من یکی رو که ...... روزی ۵ و ۶ نفر تو فیس بوک اد میکنن و مینویسن واااایییی تو همون شراگیم وبلاگ نویسی؟
فکر کن که منم بگم نه!!!!!!


June 6, 2010 9:00 AM
den   ( web | email )

you are lost, be zan o zendegit beres.. dige up nakon. kheili zaye shodi


June 5, 2010 7:55 PM
نئو   ( web | email )

آقا شما همونی که وبلاگ می نویسی؟


June 5, 2010 5:00 PM
سجاد   ( web | email )

اگه بیای قم!!! میام دنبالت و میگم شما همونی هستی که وبلاگ می نویسی؟!!!


June 5, 2010 10:02 AM
شمر ايران   ( web | email )

والا نميدونم چي بگم . فقط اميدوارم اين وبلاگت هك شده باشه و اين نوشته ها مال يه هكر بيذوق باشه .
بابا جان تو تا اين 2 سال پيش به كمتر از دولت آبادي و بالزاك شدن رضايت نميدادي حالا اومدي داري از آش دوغ ساندويچي مسجد سليمان تعريف ميكني و دنبال مامانت ميگردي ؟
موفق باشي !!!!


June 5, 2010 9:50 AM
شبنم   ( web | email )

خوشمان آمد.از این فرم روایت کرد.نت لذت میبرم.
بعدش هم اون روز زن و مادره. نه فقط مادر خالی.(یا شاید هم مادر پر)
در جواب مارکوپلو(با اجازه صاحبخونه) میآورم به تنهایی نیازی به فاصله نداره ولی وقتی میشه فشار می آو.رم اون وقته که باید اینجوری نوشت.یه کم به اونجاتون فشار بیا.رید میگیرید که ماجرا چیه و چرا فاصله میافته. وقتی دیگه باید ک.س و کار و ج.ر و هر فعلی که تهش کر.دن داره با فاصله نوشت.پس فشار مشار هم شامل این قانون میشه.


June 5, 2010 9:30 AM
مانا   ( web | email )

الان فردا شبه آپ كن


June 4, 2010 11:52 PM
ITLine   ( web | email )

از ابراز لطف شما نسبت به مسجد سلیمانی ها متشکرم! :| دیگه بهرحال باید یجوری تهرانی بودن خودتون رو نشون بدید.

فقط میتونم بگم برات متاسفم آقا


June 4, 2010 10:52 PM
حاجی   ( web | email )

یادم باشه از این نوشته ات دزدی ادبی بکنم.
از 98 درصد فیلمنامه های ایرونی پر کشش تر بود


June 4, 2010 9:10 PM
sedi   ( web | email )

این که مردم هیچ کاری به کارت ندارند و هنوز با پشتکار مثال‌زدنی‌ای پستاتو تو گوگل ریدر لایک می‌کنند چیزیته کا باش حال می‌کنم.


June 4, 2010 9:02 PM
shaida   ( web | email )

ببینیم و تعریف کنیم!;)


June 4, 2010 8:22 PM
سانسورچی   ( web | email )

میگم خانم شین رو هم همیشه اینطور سرِکار می ذاری؟
خدا بهش صبر بده!


June 4, 2010 7:50 PM
بی بی باران   ( web | email )

دستت درد نکنه آقا شراگیم مسجدسلیمانی ها کلاهبردارند؟ من مسجدسلیمانیم ها !!!!!!!!! بهین هم تا جایی که میدونم غذاش تعریفی نداره


June 4, 2010 6:53 PM
بی بی باران   ( web | email )

دستت درد نکنه آقا شراگیم مسجدسلیمانی ها کلاهبردارند؟ من مسجدسلیمانیم ها !!!!!!!!! بهین هم تا جایی که میدونم غذاش تعریفی نداره


June 4, 2010 6:52 PM
نيک ناز   ( web | email )

شما که خیلی معروفی‌ن جناب شراگیم ، من خودم هفته پیش تو خیابون دیدمتون یهو گفتم خوبید آقای شراگیم..!


June 4, 2010 4:46 PM
®©   ( web | email )

ديدم اين سري قبل اين گلابي جان يه حرفايي ميزد
بخدا شك ندارم اين شراگرم منطقيان خودتي


June 4, 2010 4:24 PM
ALIREZA   ( web | email )

ما منتظريم


June 4, 2010 4:22 PM
یه زن   ( web | email )

آقا بهزاد حالا خوبه زنا از هر دری حرق میزنن. مردا که قربونشون برم فقط پایین تنه و خلاااااااااااااااص...
---
توام با این کشف رو کردنت....
اییشششششششش
---
هاهاهاها


June 4, 2010 2:19 PM
ماركوپلو دم كشيده   ( web | email )

من هر چي به مخم فشار اوردم نفهميدم اين نقطه تو مي‌آو.رم واسه چي بود؟ مي ترسي فيلتر شي؟ مي آورم تازگيا بار سكسي پيدا كرده و ما بي خبريم؟ نگو كه غلط تايپيه كه باور نمي كنم. يه نويسنده كه اينجا اونجا مي نويسه بعيده ! اصلا حرفشون نزن
هي بزن تو سر خواننده هاي ريدري. ما كه ميايم نظر ميذاريم نمي دونم تو چه خصومتي داري با اين فيد خونات كه تو هر پست يه مشت تو سرشون بايد بزني.
خوبه من هي بيام حالتو بگيرم؟


June 4, 2010 2:13 PM
محمدرضا   ( web | email )

خیلی وقت پیش یکی دوبار اینجا اومده بودم - ایندفعه یادم نیست چه جوری رسیدم اینجا - ولی به هر حال به صورت رندوم چندتا از پست های شما رو خوندم - گفتم تشکر کنم -


June 4, 2010 2:08 PM
بهزاد   ( web | email )

تو این پستت مثله این زنائی شده بودی که تا به هم میرسن از هر دری یه چیزی میگن :D


June 4, 2010 1:08 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.