[go: up one dir, main page]

Your Ad Here
شراگیم
« مرده شور برده باز آمد...! | صفحه اصلی | یک پست ناموسی...! »
مفعول بی واسطه...!

به شوخی میگوید نقش تو چیست توی این زندگی...به شوخی میگویم مفعول بی واسطه...! میخندیم... اما غمگین میشوم...راست میگوید...در طول هفته خیلی هنر کنم و زور بزنم یک روز و نیمش اینجا هستم...که باز قسمتی از آن مستقیم و غیر مستقیم درگیر کار هستم و روز بعدیش هم اگر به میهمانی رفتن و میهمانی دادن نگذرد آنقدر خسته ام که دلم میخواهد فقط لم بدهم روی مبل و کانالهای ماهواره را بالا و پایین کنم و یا توی وبلاگستان سرک بکشم...میگویم میخواهی بیایم بیرون؟ میخواهم مزه دهنش را بفهمم...میگوید نه...ولی نه اش از آن نه های محکم نیست...میگویم فوق فوقش یک سال و نیم دیگر اینطوری ست...برایش چند نفر از فامیل را مثال میزنم که شوهرهایشان چطور یک دوره ای دور از خانه و زندگیشان بوده اند...میگوید فکر میکنی من نازک نارنجی ام...؟نه...نیست...این وصله اصلا به او نمیچسبد...ادامه میدهد که دوست ندارم دو سال نباشی و وقتی برگشتی باز ما همینجا که هستیم باشیم...میخواهم اگر دو سال هم نبودی وقتی که برگشتی چیزی عوض شده باشد...میدانم...منظورش خانه است و اینکه تا به امروز چیز دندان گیری از این کار جمع نکرده ام...این خانه هم عجب مصیبتی شده برای ما...برایش حساب میکنم که چقدر میگیرم و چقدر هر ماه میتوانیم پس انداز کنیم و چقدر با خانه خریدن فاصله داریم...برایش توضیح میدهم که بعد از یک سال نهایتا ما بتوانیم پس اندازمان را بدهیم و یک جای خوب را رهن کامل کنیم و از اجاره خانه دادن خلاص شویم...در سال بعدی اش هم جمع میکنیم برای خانه...بالاخره توی فرشته و الهیه نتوانیم بخریم توی سرآسیاب ملارد که میتوانیم سوراخی را پیش خرید کنیم...! من شوخی میکنم و او ترش میکند...ولی واقعیت این است که ما با داشتن خانه ای توی یک محله متوسط تهران حداقل پنج - شش سالی فاصله داریم...آنهم اگر منوال بر همین کار و همین درآمد باشد...

هفته بعد عازم مشهد هستم...یک ماه و شاید کمی بیشتر در خراسان رضوی کنگر خواهیم خورد و لنگر خواهیم انداخت...خراسان هم که مهد وبلاگنویسی ایران و زادگاه بزرگانی چون فردوسی طوسی و عطار نیشابوری و شادروان مالزی مکان محمود فرجامی ست ... میخواهم یک وایمکس پر سرعت ایرانسل بخرم...توی مشهد که میدانم جواب میدهد... اگر کسی دارد ان طرفها استفاده میکند یک ندا بدهد که بدانم چگونه است...و یک ندای دیگر هم بدهید که بدانیم هتل یا سوئیت خوب با قیمت مناسب آن طرفها پیدا میشود که حدود یکماه بنده را به اتفاق چند گردن کلفت دیگر اسکان بدهد یا نه؟...دقت کنید که " قیمت مناسب" ش خیلی مهم است ...البته اگر کسی باشد که خانه مبله شده داشته باشد و بخواهد برای حدود یکماه تا یکماه و نیم به یک عده آدم فرهیخته و محترم اجاره اش بدهد ما استقبال میکنیم...

توسط در May 24, 2010 5:41 PM |
نظرات
شادي   ( web | email )

دم حرم هتل ارزون پيدا مي‌شه. از شبي ۱۰-۱۲ هزار تومن به بالا. امكاناتشم بد نيست. تميز هم هستن معمولا. ب


June 9, 2010 4:02 PM
بهزاد   ( web | email )

ای میلم رو گذاشتم
من مشهدم
اگه خواستی تماس بگیر یه جای مناسب پیدا میکنیم
ایشالا


May 29, 2010 4:30 PM
موسیو گلابی   ( web | email )

:))
باشه آقا، هر چی تو بگی!


May 27, 2010 12:36 AM
az London   ( web | email )

aslan hala magar cheghadr moheme ke adam khoone az khodesh dashte bashe ya na? ya masalan khoone toye elahiye dashte bashe ya jaye dige? adam bayad tooye delesh khoshbakht bashe va albate betoone ye sarpanahe aaberooman baraye khodesh joor kone ke khoshbakhtane shoma mittonid. baghiyash halleh. be khanoomet begoo mesle zanaye sonatiye iran daem be fekre khoone nabashe az rooze avale zendegi.


May 26, 2010 3:48 AM
1913   ( web | email )

بههههه شراگیم چقدر خوشالم از اینکه دوباره مینویسی.کارت درسته پسر.I LOVE U !


May 25, 2010 11:08 PM
سارو   ( web | email )

زبونم لال تو اين شرکتهاي هرمي نرفته باشي؟ الانم دوره افتادي پرزنت کردن و اينا؟!


May 25, 2010 2:55 PM
علی طبیب بینوا   ( web | email )

شراگیم جان ! تو تنها می تونی بری خونه ما تو مشهد بمونی همه امکانات داره فقط یه مسئله هست که ناموسیه باید یواشکی بهت بگم!! نه فکر بد نکن ! خواهرم هم هست ! چهل سالیش میشه مجرده ! دختر خوبیه ! حالا ... نه ! ببین ... من برات توضیح می دم.. بابا بذار حرفم رو بزنم ... دیدم تو فیس بوک نوشته بودی پیشنهاد بیشرمانه ندین.. یعنی این بیشرمانه است ... بی ناموسیه؟ بابا بی خیال ... زمانه جدیده ! دنبال خواستگار خوب می گردم خوب...


May 25, 2010 10:53 AM
داریوش   ( web | email )

این خانم شین بفهمه حرف خونه رو آوردی تو وبلاگ زدی جات رو باید بیرون بندازی .


May 25, 2010 10:44 AM
حمید   ( web | email )

مواظب باشید توی این دوری ها خیلی چیز ها از دست میرود.اصلا نمیدانم ارزشش را دارد یا نه ولی بیشتر به اش توجه کنید-شرایط را می گویم!-.
پایان نطق


May 25, 2010 9:35 AM
سجاد   ( web | email )

سلام، پس کی قم می آیی؟!


May 25, 2010 12:37 AM
موسیو گلابی   ( web | email )

چند ماهی می‌شه که وقتی چلچراغ می‌خرم فقط ورق می‌زنم و تیتر مطالبش رو نگاه می‌کنم. یه جور اعتیاده دیگه، شبیه آدمای سیگاری که سیگار خاموش رو بعد از ترک می‌ذارن گوشه‌ی لبشون و ازین کار احساس خوبی بهشون دست می‌ده! هفته‌ی پیش وسط همین ورق زدن‌ها چشمم خورد به نویسنده‌ی یه مطلب که اسمش «شراگیم» بود و فامیلیش «منطقیان»... مگه چند تا شراگیم تو دنیا داریم که وبلاگش رو فیلتر کرده باشن و متن‌هاش هم پر از سه‌نقطه باشه؟ از اینا مهم‌تر بلاگر آبرومندی هم باشه و بشه به چهار نفر نشونش داد؟

خب برام مسجله که هر کس نوشته‌های تو رو خونده باشه با خوندن دو خط از اون نوشته نویسنده‌ش رو می‌شناسه؛ حالا تو هر چقدری هم که اسمت رو پس و پیش کنی تأثیری تو این قضیه نداره. از اون موقع برام سؤال شده که چرا اون‌جا با اسم شراگیم منطقیان می‌نویسی؟ اسم مستعاره یا اسم هنری یا چی؟ آخه این چه تخلصیه که انتخاب کردی برادر من؟ شراگیم زند که باکلاس‌تره، آدم حس می‌کنه پشتش یه آدم خیلی متفکر نشسته که داره دنیا رو اداره می‌کنه... حمل بر همجنسگرایی نشه اما حتی شهوت‌انگیزتر هم هست!
اصلاً بذار یه اعترافی بکنم. اسمت اون‌قدر خوب بود که من اون اوایلی که با وبلاگت آشنا شده بودم فکر می‌کردم اسم مستعارته، یه چیزی تو مایه‌های همین موسیو گلابی! از خر شیطون بیا پایین و جد بزرگوارت رو سرفراز کن، از تو بعیده که روح اون مرحوم جنت‌مکان رو در نظر نگیری... بیا و راست و حسینی دراین‌باره شفاف‌سازی کن!
-----------------------------------
ای بابا موسیو جان...هر گردی که گردو نیست...شما سخت نگیر...منم میخونم نوشته هاش رو...خیلی دوست داره از من تقلید کنه...ولی عمرن بتونه


May 24, 2010 10:32 PM
فرید   ( web | email )

مشکوک میزنی بد جور!!! تو این هاگیر واگیر سالگرد کودتا و شلوغ شدن شهر ها، تو واسه چه ماموریتی داری میری شهر مقدس مشهد؟؟؟ هان هان هان؟
بگو از کدوم دولت متخاصمی پول میگیری که الان داری میری با وایمکس خرجش کنی؟
بگو وگرنه خودم میام و بر ملا میکنمت ای وطن فروش! ای خائن! ای وابسته به بیگانه!
تازه شم از دوستام که تو مشهدن میپرسم ببینم چه میشه کرد!
تا بعد...


May 24, 2010 10:25 PM
پدرام   ( web | email )

سعی کنید با همون حسی که می‌گفتی «آدم آدم باشه و یه آدم پیدا کنه و باهاش ازدواج کنه و باهاش باشه و ...»، حال کنید. اگه اینی که می‌گی و گرمیش رو دارین، تو همین شرایط هم خوبه. سنی ندارم؛ ولی یه چیزهایی رو همه می‌تونن ببینن؛ اصلا پنج شش سال نه، سه چهار سال دیگه تو فرشته و الهیه خونه بگیرید، از چی زندگی می‌خواید لذت ببرید؟ بگید ما هم از الان برنامه‌ریزی کنیم تا بعدها شاید به اون دارایی‌ها برسیم و از زندگی لذت ببریم.

ولی این دوری‌ها...
اینجاش دیگه من بچه‌م؛ خودتون می‌دونید.
!

کاش خانوم شین یه وبلاگ جداگانه داشت که کسی نمی‌شناختش و اونجا از دوری‌ها و کارهایی که در طول روز می‌کنه می‌نوشت (گرچه شایدم داشته باشه)!

خوش باشید (آرزو نیست؛ توصیه‌ی یه سری انتخابه)


May 24, 2010 9:40 PM
پدرام   ( web | email )

سعی کنید با همون حسی که می‌گفتی «آدم آدم باشه و یه آدم پیدا کنه و باهاش ازدواج کنه و باهاش باشه و ...»، حال کنید. اگه اینی که می‌گی و گرمیش رو دارین، تو همین شرایط هم خوبه. سنی ندارم؛ ولی یه چیزهایی رو همه می‌تونن ببینن؛ اصلا پنج شش سال نه، سه چهار سال دیگه تو فرشته و الهیه خونه بگیرید، از چی زندگی می‌خواید لذت ببرید؟ بگید ما هم از الان برنامه‌ریزی کنیم تا بعدها شاید به اون دارایی‌ها برسیم و از زندگی لذت ببریم.

ولی این دوری‌ها...
اینجاش دیگه من بچه‌م؛ خودتون می‌دونید.
!

کاش خانوم شین یه وبلاگ جداگانه داشت که کسی نمی‌شناختش و اونجا از دوری‌ها و کارهایی که در طول روز می‌کنه می‌نوشت (گرچه شایدم داشته باشه)!

خوش باشید (آرزو نیست؛ توصیه‌ی یه سری انتخابه)


May 24, 2010 9:39 PM
Alia   ( web | email )

بعد عمری که وی پی ان جور کردیم وترک گودر ملعون شما گفتیم و حضورا خدمت رسیدیم، چیزی جز خستگی شما عایدمان نشد.
اما از صمیم قلب امیدواریم سریعا دوران خستگیتان به پایان رسیده و مجددا خوش و سرحال بیش از پیش باشید.


May 24, 2010 9:23 PM
شبنم   ( web | email )

خستگیت تو پستت مشخصه. خدا بده قوت.


May 24, 2010 7:49 PM
شبنم   ( web | email )

تو این فصل هتل آپارتمانها ارزونه.
امیدوارم این همه تلاش میکنی یه چیزی برات داشته باشه.


May 24, 2010 7:47 PM
زيبا   ( web | email )

يه هتل آپارتمان توي بلوار سجاد هست (بود) كه بر خلاف اين كه جاي گرونيه قيمتش مناسبه (بود) اگه مي خواي مي تونم برات بپرسم فك كنم اسمش هتل آپارتمان آران باشه (اينكه فعل گذشته استفاده مي كنم واسه اينه كه نمي دونم هنوز ارزونه يا نه) اگه مي خواي مي تونم برات بپرسم و تلفنش رو گير بيارم


May 24, 2010 7:39 PM
aida...   ( web | email )

دلم گرفت بس که پستت غمگین بود ....اومده بودم طبق معمول بخندم ...انگار تو این روزگار مصیبت زده هیچ کس حال خندیدن و خنداندن نداره .


May 24, 2010 7:36 PM
خورشید   ( web | email )

من هتل قصر یا هما رو پیشنهاد میکنم!!! :دی


May 24, 2010 6:24 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.