[go: up one dir, main page]

Your Ad Here
شراگیم
« بيانيه شديد اللحن ...! | صفحه اصلی | مفعول بی واسطه...! »
مرده شور برده باز آمد...!

میدانم...همه تان الان دارید توی دلتان میگوئید این مرده شوربرده باز آمد...! زبانتان لال...خرم آباد بودم...یکجورهای در زادگاه آبا و اجدادی خودم...پیش لرهای نازنین...لر لر است دیگر...بختیاری و قشقایی و لک و خرم آبادی ندارد که...خیلی هم دلتان بخواهد که لر باشید...وضعیت کاری ام به گونه ایست که تقریبا همه استانهای ایران را یکی یکی باید بگردم...فعلا تا یکماهی لرستان هستیم...از آنجا که اینجا فیلتر است در شهرستان که هستم دسترسی به وبلاگم ندارم...یک بنده خدایی یک زمانی لطف کرد و یک هاست و دومین حسابی برایم گرفت که رویش قالب ورد پرس نصب است...قرار بود با کمک دوستان یک پوسته فارسی خوشگل و یک تخته سیاه ناز برایش نصب کنیم که تا به امروز مقدور نگردید...اگر کسی ورد پرس کار است یک ندا بدهد تا ما بگویيم چه میخواهیم...تعهد کتبی میدهم که یک روز در میان وبلاگم را به روز کنم...آنقدر آنجا چیزهای عجیب و اتفاقات بامزه برایم می افتد که از همین الان تا دو ماه و نیم دیگر سوژه برای نوشتن دارم...اما اینجا که دیگر وبلاگ بشو نیست...شده وبلاگ ارواح و گوگل ریدری ها...از قدیم هم گفته اند دو صد گودری چون نیم کامنتگذار نیست...!

راستی اصلا خواننده لرستانی هم دارم...؟ اگر به من بگویند بعد از تهران دوست داری کجا زندگی کنی میگویم لرستان...خرم آبادیها خیلی مهربان و مهمان نوازند...البته نمیدانم چرا با خودشان زیاد خوب نیستند...مخصوصا این طوایفش سایه همدیگر را با تیر میزنند...مثلا کافیست یکی برود هتل و فامیلش به طور مثال سگوند باشد...اگر مسئول رزروشن مثلا قلاوند باشد همانجا با لگد طرف را از هتل می اندازد بیرون و بعدش هم تفنگ و تفنگ کشی ست که راه میفتد...بروجردی ها برعکسند...با خودشان خوبند ولی غریبه ها را زیاد تحویل نمیگیرند...توی خرم آباد با هرکسی که چند دقیقه هم کلام میشوم و میفهمد که غریبه هستم گیر سه پیچ میدهد که باید امشب برویم خانه...نه از ان تعارف شاه عبدالعظیمی ها...اگر با زبان خوش راضی نشوم دستم را میگیرد و کشان کشان میبرد...تا به حال لااقل دو بار در روز روشن ما را از وسط شهر بلند کرده اند و برده اند خانه و عزت و احتراممان گذاشته اند...خیالتان راحت...مطمئن باشید چیزی که گذاشتند فقط عزت و احترام بوده و بعد هم به خوشی و خرمی از هم جدا شده ایم...رویهمرفته ما لرها آدمهای جالبی هستیم...هر منطقه عادات و خلق و خوهای خاص خودشان را دارند...مثلا لر کوهدشتی یک چیز است و لر خرم آبادی یک چیز کاملا متفاوت...الشتری ها هم که کلا توی فاز خودشان هستند...الشتر یکجورهایی قم لرستان است... البته کمی افراطی تر...خلاصه بگویم که دانشگاه آزاد اسلامی واحد الشتر چند روز پس از افتتتاح و ورود دانشجویان توسط مردم غیور الشتری تصرف و پلمپ شد و علت هم ان بود که دانشگاه با خودش دختر کم حجاب می آورد و دختر کم حجاب هم فساد می آورد...پس الشتر دانشگاه آزاد نمیخواهد...والسلام! ...به همین راحتی در دانشگاه آزاد واحد الشتر بسته شد و الان محوطه دانشگاه شده است مرتع دامداران غیور الشتری...!
لرستان سرزمین باصفایی ست...کوههایش آنقدر بلند هستند که آدم هوس کند بزند به دل کوه و تا دلش میخواهد مناظر بکر و حیات گیاهی و جانوری هیجان انگیز ببیند...همین ریواس و کنگر و سیر کوهی که باید توی ارتفاعات توچال و درکه و دارآباد پدرت در بیاید و از صبح تا غروب بچرخی بلکه جایی با کلی ذوق و شوق یک بته از آنها پیدا کنی، در دامنه کوههای لرستان مثل پشکل ریخته است...کافیست یک نمه باران بزند تا صبح بازار تره بار شهر پر شود از انواع و اقسام قارچهای خوراکی گرد و دراز و پهن و سفید و قهوه ای ...قلعه فلک الافلاکش هم که درست مرکز شهر است الحق ابهتی به شهر میدهد...میگویند آن بالا و توی کوهها همه جور موجودی زندگی میکند...گرازهایی که از نظر بزرگی نصف گاو هستند و گرگهایی که در فصل سرما به قصد احشام و آدمها از دل کوهها به نزدیکیهای شهرها و آبادیها می آیند...همچنین گله های کل و میش و بز کوهی...و البته جنگلهای کوهپایه ای و تنک بلوط...
یک دوربین بی صاحب هم نداریم که جای اینهمه ور زدن چهار تا عکس بگیریم بگذاریم اینجا و ذوق اینهمه زیبایی را با شما شریک شویم...هرچه هم پول میگیریم انگار فرو میرود به زمین...متوسط درامد ماهیانه من این روزها آنقدر شده که با نصف درآمد یکماهم بتوانم یک دوربین حرفه ای با لنز و تشکیلات و متعلقات بخرم...اما نمیدانم خبر مرگش این پولها کجا گم و گور میشوند که به خودمان که می آییم باز جیبهایمان خالیست و باز فقط حرف خریدن دوربین در برج بعدیست...!

ولش کنید اصلا این حرفها را...خودتان چطورید؟ خوبید...؟ ...مرده شور برده هم جد آبادتان است...

توسط در May 8, 2010 12:55 AM |
نظرات
sina   ( web | email )

خيلی بي غيرتی حرفی از مسدود شدن سايت سهيل نزدی! بی غيرت!


May 24, 2010 3:08 AM
رضا   ( web | email )

دیدم این همه لر واست کامنت گذاشتن گفتم منم جا نمونم
به شهر ما خوش اومدی


May 24, 2010 1:17 AM
پگاه   ( web | email )

تو فقط بنویس کامنت با ما.


May 23, 2010 7:38 PM
آرش   ( web | email )

سلام

خرم آباد رو search میکردم که به مطلبت رسیدم...

از نظر منصفانه ات درباره ی شهرمون ممنون...

تنها جیزی که برای خرم آباد مونده همین طبیعتشه...امیدوارم سری بعدی ١/٤ حقوقت رو بدی و یه دوربین معمولی بگیری...عکس خواستی من زیاد دارم...عکسای که خودم گرفتم...بد نشدن :P


May 22, 2010 7:08 AM
محمد   ( web | email )

سلام
از سايه بيرون اومدم كه بگم خواننده لر هم داري !!
همين...


May 21, 2010 12:58 AM
مريم33   ( web | email )

ناراحت نشی ها ولی الان با باز کردن وبلاگت فقط اين جمله به ذهنم اومد:
مرده شور برده باز رفت...!


May 18, 2010 4:13 PM
فاطمه   ( web | email )

به! چه عجب. خوش آمديد
در سرزمين الوار روزهاي خوشي داشته باشيد.
الوار: جمع مكسر لر


May 18, 2010 12:53 PM
ناشناس   ( web | email )

البته اونی که شما می فرمایید گله های کل و بز - قوچ و میش است نه کل و میش و بز!!!


May 18, 2010 9:32 AM
چكامه   ( web | email )

ما كه خرم آباديم آدرس بديم چند روزي هم مهمون ما باش. هر چند براي ما فيلتري ولي نميره پراكسي. دوربين هم مي ديم خدمتت اونم از نوع ديجيتالش.


May 15, 2010 12:00 PM
Zeki   ( web | email )

واذا خلقنا واحد لرا.هناك نحن الخندة لا لنصف الساعة"
همانا ما اولين لري راكه افريديم خودمان نيم ساعت خنديدم.


May 14, 2010 10:48 AM
abdol   ( web | email )

bah bah jenabe manteghian! age manteghian mostaare ke bayad begam kheili bi mosammast to ye chizi tu mayehaee zanzalilian bishtar behet miad

readere khamush


May 14, 2010 12:44 AM
Man loram?   ( web | email )

حالا معني اون شعر قبليم؛

بنشين تا من نيز کنارت
بنشينم
و همراز ديدگان خون آلودت بشوم
بنشين تا من نيز بنشينم و
تو رازت را برايم بگويي
داستان جاده هاي دور و دراز کوچت
را برايم حکايت کني
بنشين تا من نيز بنشينم و
بپرسم چه کسي راه را بر تو
بسته است؟
چه کسي تو را از رفتن
بازداشته؟
بنشين تا بنشينم و
سخنانت را بشنوم
اي کوه! کدام آتش برفهايت را آب
کرد؟
بنشين تا من نيز در سايه
سار سنگي ات دمي بیارامم
داستانهاي تلخت را بشنوم
چه کسي آفتابمان را در ژرفاي
سياچالي انداخته است؟
کوه بلند ما را چگونه کاه
کردند؟
من بنشينم و تو نيز همچون
شيري رام شده ..
چه کسي اين ننگ و بدنامي را
نثار ما کرد؟
برخيز تا برخيزيم جاده ما را فرا
مي خواند
بيگانه اي از کنارمان مي گذرد
ما را بد ريشخند مي كند


May 13, 2010 5:51 PM
Man loram!   ( web | email )

نميدونم چه مرضي مر هر وقت كامنت ميزارم تو اين كامنت دونيت تا يك هفته هيچكي واست كامنت نميزاره مواظب خودت باش
الحق و والانصاف كه لري!
مردشورت رو هم ببرن


May 13, 2010 5:44 PM
ناشناس   ( web | email )

نميدونم چه مرضي مر هر وقت كامنت ميزارم تو اين كامنت دونيت تا يك هفته هيچكي واست كامنت نميزاره مواظب خودت باش
الحق و والانصاف كه لري!
مردشورت رو هم ببرن


May 13, 2010 5:41 PM
من لرم؟   ( web | email )

بشي تا بشينم همنشينت
بام
همراز چشیا پر ده خينت بام
بشي تا بشينم سيم بؤيي
رازت
سيم بؤيي د رهیا دير و درازت
بشي تا بشينم کي رهتن
بسته؟
کي چني ده رهتن کردته خسته؟
بشي تا بشينم بشنؤم
حرفيات
ائ کهئ کومي تش تاؤنيیه
برفيات
بشي تا بشينم وه پنه بردت
ائ کهئ! بشنؤم حرفيا سردت
کي چني افتاؤمون ون وه بن
چاهئ؟
کهمون چطؤري کردن وه کاهئ؟
بشينم بشيني چي شیر رومئ
کي نها ده مظمو طؤق بَنومي
ورئ تا ورئسئم ره هنامو کرد
دگرئ گوارس
گن منامو كرد


May 12, 2010 7:08 PM
نسيم   ( web | email )

سلام .يک سوال بيربط با قضيه لريسم داشتم .اون نوشته تخته سياه رو از چه کتابی یا نوشته ای گرفتید؟


May 12, 2010 2:59 PM
خورشید   ( web | email )

این شعر لریه؟! "الا لنگا شدم بر شاخ پسته بدیدم دختری بر خر نشسته بگفتم دخترو ای خوشگلو بوسی نمیدی بگفتا می دمت خر وا نمیسته !"


May 11, 2010 12:48 AM
خانم معلم   ( web | email )

بعد این همه مدت امدن و 4 تا کلمه نوشتن اینقدر ناز و عشوه نداره که !تو رو خدا زود به زود اپ کن.مردیم از بی مطلبی


May 10, 2010 11:00 PM
میترا   ( web | email )

آخ جووون بازم نوشتی :)
شراگیم جان می دونم این اواخر از سهیل خبر نمی گیری ولی بلاگفا کل بلاگشو منهدم کرده نمی دونی چه طوری میشه تو وب پیداش کرد؟؟ راستشو بخوای وقتی یه وبلاگ این طوری منهدم می شه بد جوری نگران نویسندش می شم :(


May 10, 2010 10:17 PM
فرجاد محمدي   ( web | email )

در ادامه ي كامنت قبلي ام بايد عرض كنم هر كدوم از دوستان عزيز وبلاگ نويسمونم كه از سرويسهاي عمومي وبلاگ نويسي استفاده ميكنند و مايل هستند كه وبسايت شخصي داشته باشند، ما حاضريم اين امكان رو به صورت رايگان يا با هزينه ي خيلي جزئي در قبال قرار دادن لينك تبليغاتمون در وبسايتشون براشون انجام بديم.
موفق باشيد


May 10, 2010 8:10 PM
فرجاد محمدي   ( web | email )

اين جمله واقعا كاربرد داره كه ميگن لر لره.. :d در مورد هاست و دومين و وبسايتتان هم در خدمتيم.


May 10, 2010 7:31 PM
علی طبیب بینوا   ( web | email )

روزبه پارانوئید شد و شراگیم لر و محمود هم پنانگی ! خدایا به کدامین سو .....


May 10, 2010 5:23 PM
عسل   ( web | email )

شراگیم میگم نکنه تو هم جزو اکیپ سفرهای استانی هستی؟!!!!


May 10, 2010 3:13 PM
ماهتو   ( web | email )

اوپس! گوگدر نه، گودر!


May 10, 2010 2:19 PM
ماهتو   ( web | email )

ما از گوگدر دربست گرفتیم اومدیم این‌جا که کامنتی گذاشته باشیم و مالیاتمان را بدهیم. در ضمن دم همه لرها هم گرم.


May 10, 2010 2:14 PM
مارال   ( web | email )

اگه نمی‌گفتی هم با اون ؛مرده شور خودتون رو ببره؛ ی آخرش میفهمیدیم لری !!!
خیلی با حالی :)


May 9, 2010 9:28 PM
ناشناس   ( web | email )

می خواستم از لیست BOOKMARK ها حذفت کنم با این تاخیرت
در ضمن من بروجرد دانشجو بودم هرچند خودشونو لر نمی دونن ولی با همه خوبن البته اونا که من دیدم


May 9, 2010 6:20 PM
ایدین   ( web | email )

می خواستم از لیست BOOKMARK ها حذفت کنم با این تاخیرت
در ضمن من بروجرد دانشجو بودم هرچند خودشونو لر نمی دونن ولی با همه خوبن البته اونا که من دیدم


May 9, 2010 6:19 PM
آیدین   ( web | email )

می خواستم از لیست MOOKMARK ها حذفت کنم با این تاخیرت
در ضمن من بروجرد دانشجو بودم هرچند خودشونو لر نمی دونن ولی با همه خوبن البته اونا که من دیدم


May 9, 2010 6:18 PM
سجاد   ( web | email )

تو اگه سالی یه بارم بنویسی خواننده ات رو از دست نمی دی ... نگران نباش.... فعلا مراقب باش خیلی کباب بره نخوری رولَه !!! اگه اومدی قم واقعی خبر کن بیام استقبال!!!!


May 9, 2010 3:50 PM
soroush   ( web | email )

salam sheragime aziz.....man goderi am.....vaqti fohsh midi vojdan dard migiram o majbooram biyam begam ke asheqe neveshte hatam dige ;)
albate khodaEsh haq dari....adam biyad moft moft matlab bekhoone be en qashangi o hichi nage ..khaili bi ensafiye ....
har ja hasti shad bashi o pirooz


May 9, 2010 2:06 PM
دریا   ( web | email )

می گم شما انقده باحااااااالي نگو لری ...
خيلی وقته طرفدار پروپاقرص بلاگتم اما دفعه ی اوله کامنت ميذارم. آخه روم به تيفال کلی هيجان زده شدم هم ولايتی از آب درومديم. من اليگودرزی ام.اونجا رو هم برو ببين که از دستت ميره مخصوصا آبشار آب سفيد...


May 9, 2010 12:24 PM
لر آمریکائی   ( web | email )

کلی هوایی شدم من با خوندن این پستت برار. به جای من حد فاصل سبزه میدون و چهارراه بانک رو برو پیاده روی که خیلی باصفاست. ممنون از اظهار نظر منصفانه ات راجع به ولایت ما. راستی ما یه آشنا داشتیم که میگفت دو تا چیزه که توی خرم اباد خوب رشد می کنه، یکی چنار اون یکی هم غریبه، شاهد مطلب شما. :)


May 9, 2010 10:58 AM
گلچهره   ( web | email )

سلاااااااااااااااااااام.خوبی؟مارکوپولو
شریپولو هم خوبه ها.تو جدن لری؟؟فکر نمی کردم لر به این با هالی هم داشته باشیم :D


May 9, 2010 9:27 AM
کاوه   ( web | email )

پس تونم لري شراگيم ...
اي بابا حال کردي با شهر ما در مورد طوايف همدرست نوشتي همين چند وقت پيش تو انديمشک دو تا طايفه برزگ لر با هم دعواشون شد يک هفته حکومت نظامي بود .الشتر هم بخاطر همين مذهبي بودنشون همه پستهاي کليدي استان تو دستشونه !


May 9, 2010 4:27 AM
miss--pink   ( web | email )

من هم لرم!اما نه لر بروجرد.به هر حال خوشحالم که لر از آب دراومدی!:دی
با فيلترشکن ميخونمت اونم به سخخخختی!چون جواب نميده اين فيلترشکن شخمی!


May 9, 2010 2:19 AM
عسل چشم   ( web | email )

دیگه نا امید شده بودم...مراقب خودت و خانم شین باش.ایشون هم با شماست تو لرستان؟


May 8, 2010 8:54 PM
222   ( web | email )

حالا از هر چی بگذريم با توجه به تخصصم در نوشتن اين پستت رنگ و بوی مرد زن دار را نداشت . شری جون رنگ می کنی حالا .


May 8, 2010 7:56 PM
احسان   ( web | email )

پس از آن عكس مشكوك! تو را به زور به خانه مي برند؛ آنهم لرها؟ به به.


May 8, 2010 7:45 PM
وجیهه وجاهت الوجهی   ( web | email )

آخ من همیشه میگفتم من و تو یه چیز مشتری داریم. من هم اخه لر تشریف دارم... خیلی باحال شد... خوبی لر جان؟


May 8, 2010 5:33 PM
آوا   ( web | email )

گودر رو گذاشتم اومدم اینجا فقط محض آبا و اجداد مشترک! بیشترتر دوست دارم کاکا!


May 8, 2010 4:22 PM
مانا   ( web | email )

گودري هستم


May 8, 2010 3:51 PM
مانا   ( web | email )

اينقدر به گودريا بدوبيراه نگو،به جاش آدرس فيلتر شكن بذار تو وبلاگت كه همه استفاده كننو قول بدن دفعه ديگه با اون فيلترشكن بيان و كامنت بذارن


May 8, 2010 3:50 PM
Mimimal   ( web | email )

خودتی :دی


May 8, 2010 3:32 PM
نوشین   ( web | email )

ببین معلومه بروجردیهارو خوب نمیشناسی یکی از گل ترین اقوام ایرانی چه با خودی چه با غریبه مهربان قدهوا ساده و بی شیله پیله
اینقد هم تعریف لرستان رو نکن ملت میریزن محیط زیست اونجا رو مثل شمال به گند میکشونن


May 8, 2010 2:46 PM
شباویز   ( web | email )

:)))
عمق این پست رو فقط یه لر درک می کنه .منم همیشه در عجبم که چرا ما لرها انقدر غریبه پسندیم و این دعواهای شهر به شهر و بد بودن با هم از کجا میاد ؟


May 8, 2010 1:19 PM
sara   ( web | email )

ايميلتو چک کن اينجا نميشه کامنت بلند گذاشت


May 8, 2010 1:10 PM
پایا   ( web | email )

آقا ما نفهمیدیم شما یهو چیکار کردی سوراخ پولو پیدا کردی . انصافا اگه عیال وار نمیشدی با همون حقوق شرکتی 300-400 تومن میموندی تا الان . ولی خوب اگه راه خوبی واسه پول در آواردن هست به ما گوگل ریدریهای بدبخت فلک زده جویای نام بگو مام میخوایم زندگی تشکیل به جان شراگیم امکانات نیست


May 8, 2010 10:31 AM
زيبا   ( web | email )

اول سلام
دوم ما كه چشممان به مونيتور سفيد شد تا بلكه اينجا بروز بشه
سوم هم جونم برات بگه به همون كه برات هاست و دومين جور كرده بگو، حتما ورد پرس كار آشنا داره
باقي بقايت


May 8, 2010 10:14 AM
یک مرد ، به توان 2   ( web | email )

سلام
پای آتیش ایستاده بودیم به گرم شدن ، با خانواده ی همسر گرامی. از وبلاگستان گفتیم و من هر لحظه بیشتر به باحالیت ِ پدر خانم شما پی میبردم. اون تعریفی که توی اون پست تصادف کرده بودید دقیقا درست بود. و فکر میکنم مادر همسرتون فقط میدونست که شما وبلاگنویس هستید و نه سلبریتی وبلاگستان :) /// جنگل ابر...

فقط دیدنشون باعث شد خاطرات خوبی که از این وبلاگ برام زنده بشه. گفتم یه سلامی هم عرض کرده باشیم. به محمود خان هم برسانید سلام ما را :)
------------------
خواهش ميکنم...لطف داريد شما...:)


May 8, 2010 9:41 AM
کی بانو   ( web | email )

ببین چه همتی کردم من که بیام اینجا و بگم گوگل ریدری هستم! خوشحال هستم.


May 8, 2010 9:33 AM
مريم 33   ( web | email )

شراگيم من كه هميشه از همين صفحه‌ي ميمون ميخونمت اصلا هم گودر مودر حاليم نيست. ولي برادر من اگر بخواي هر صد سال يكبار بنويسي كه نميشه ! آخه ما هي بيايم اينجا رو چك كنيم ببينيم خبري نيست كه درست نيست. آدم بالاخره نا اميد ميشه. آخه اين درسته؟ شما بنويس، از قارچ و كنگر و شنبليله بنويس.
منم خيلي دلم ميخواد برم طبيعت لرستان رو ببينم، اما دوتا همكار لر دارم كه ميگن اونطرفها خطرناكه. مخصوصا جاده‌ها. مردم غيور لر و لك براي هم اسلحه ميكشن. خوب منم كه ترسوووو.
در ضمن اخوي ما رو گرفتي ها. دوربين با لنز فلان نداري... موبايل كه داري. بگو حال ندارم. ما كه به هر حال بروت نمياريم.


May 8, 2010 9:08 AM
میلی   ( web | email )

من گودری نیستم اما کامنت گذار هم نبودم ولی اینجوری که می گی آدمو می ذاری تو معذوریت اخلاقی بیاد اعلام وجود کنه
کل آرشیوتم خوندم
از وقتی زن گرفتی و سرو سامون دو ماه یه دفعه پست می ذاری که بفهمیم زنده ای
چرا همه اینجوری می شن بعد ازدواج


May 8, 2010 8:47 AM
فاطمه   ( web | email )

سلام ببخشید من حرف خاصی ندارم ولی چون همیشه وبلاگتون رو میخونم و نوشته هاتون رو دوست دارم و تازگیها خیلی از نبود کامنت گذار ناراحتید! ;) من فکر کردم رسالتم رو حداقل در حد بالابردن شماره کامنتها حتی اگر شده به عدد یک انجام بدم!
موفق باشید و خوشحال!


May 8, 2010 8:45 AM
ماهک   ( web | email )

من فک کنم شما رو 2 هفته پیش از این تو ترمینال شهر دزفول دیدم...البته اگه شما همونی باشید که تو اون عکس تکذیب شده موجود بود:دی

همیشه می خونم اینجا رو...عالی می نویسید


May 8, 2010 8:40 AM
bahar   ( web | email )

age midoonesti cheghad neveshtehato doost daram har rooz mineveshti.maro dar london shad mikoni!!!!!!


May 8, 2010 7:46 AM
ardeshir   ( web | email )

I like your posts, but unfortunately I'm a GOOGEL READERY hope all is well and you are having a good time


May 8, 2010 7:39 AM
میثم   ( web | email )

ای من به قربان قد و بالای لر تو بگردم. کجا بودی. ما فکر کردیم بعد اون بی ناموسی که پسر فرجامی سر تو درآورد یا خودته گم و گور کردی یا زبانم لال زبانم لال یه بلا بلیه سر خودت آوردی. حالا خودت و اون پسر فرجامی به درک زن بچه این وسط سر قرتی بازیهای شما زا به راه میشن.

اینقدم پول و پلیه تو هم به رخ مردم نکش. کمبود داری مگه خدای نکرده؟ چشم مردم شوره بازهم خودت به درک آبروی خانواده رو میبری مردم میگن طرف رو نگاه چقدر ندید پدیده تازه به دوران رسیده است. خوب راست هم میگن


May 8, 2010 6:27 AM
kati   ( web | email )

چه عجب یه چیزی نوشتی!!!!!!!!!


May 8, 2010 5:05 AM
ناشناس   ( web | email )

Man ham lor am , yani pedaram bachehe boroujerdeh; tasmim gerftam oomadam iran ye jooraii sa'y konam ba khanevadeh berim lorestan


May 8, 2010 5:02 AM
me   ( web | email )

از کی تا حالا قشقائی لر شده ؟؟؟؟؟؟؟؟نه اینکه لر بودن بعد باشه ها ....اما جدی ....از کی تا حالا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


May 8, 2010 3:19 AM
shirin   ( web | email )

شراگيم جان کلی مشعوف شدیم از حضور مجددت در صحنه(ببخشيد صفحه) همانا که مشغول آرشيوخوانی تان هستيم و هی ذوق می کنيم. هيچم از گودر نمی خوانيم تان...البته در گذشته هرزگاهی از طريق وبلاگ دوستانتان* گذرمان به اينجا هم می افتاد. اما حالا بی وقفه می خوانيم و حالش را می بريم.
*از پشت يک سوم
*عقايد يک دلقک(که نمی دانم چرا مسدود شده؟؟؟؟؟)


May 8, 2010 2:41 AM
مهدی   ( web | email )

خدایی هی فحش می دی به ما گودری ها می گم گاهی بیام بگم ما هستیم کامنت هم می دیم اگه حرف به درد خوری باشه


May 8, 2010 2:35 AM
hossein   ( web | email )

you are soooo cool, if you promise to write every day I will buy you a server, sorry I can't write in persian


May 8, 2010 1:54 AM
naghmeh   ( web | email )

از بد روزگار لرستان را هم نديده بار سفر بستم و از ديار آبا و اجدادی زدم بيرون.

ايام به کام.


May 8, 2010 1:04 AM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.