[go: up one dir, main page]

Your Ad Here
شراگیم
الوعده...وفا...!

الوعده وفا...آمدم که از 22 تا از بهترین فیلمهایی که تا به امروز دیده ام بنویسم..سعی میکنم کلاسیک ها را فراموش کنم و تمرکز و توجهم را بگذارم بر روی سنینمای یکی دو دهه گذشته...و لطفا به این نکته توجه بفرمائید که بنده آدم فیلم باز و فیلم بین خفنی نیستم و کل فیلمهایی که از برگمان و گدار و بونوئل و تروفو روی هم دیده ام متاسفانه به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسد و بدیهیست ادعایی هم در این زمینه ندارم و نمیتوانم هم داشته باشم...پس بر خلاف دیگر فرمایشات من این یکی وحی منزل نیست و مو که سهل است ممکن است سنگ و آجری هم لای درزش برود...سخت است به ترتیب علاقه نوشتن پس بدون توجه به ترتیب این 22 فیلم را قبل از مردن ببینید...:

1- زندگی دوگانه ورونیکا (The Double Life of Verunqe) - کریستوف کیشلوفسکی
2- آبی (Blue) – کریستوف کیشلوفسکی
3- خواهران مگ دالین (magdalin’s Sisiter) – پیتر مولان
4- یکشنبه غمگین (Gloomy Sunday) – رولف شودل
5- میل مبهم هوس (THAT OBSCURE OBJECT OF DESIR) – لوئیس بونوئل
6- امیلی (Amelie) – ژان پیر ژانت
7- زندگی معجزه است (Life is a miracle) – امیر کاستاریکا
8- بازگشت ناپذیر (Irreversible) – گاسپار نوئه
9- طعم گیلاس – عباس کیارستمی
10- اروس (Eros)- آنتونیونی – سودربرگ – ونگ کار وای
11- والتس با بشیر (Waltz with bashir) – آری فولمن
12- ما فرشته نبودیم (We are no Angels) - نیل جردن
13- سلطان کمدی (King of Comedy) – مارتین اسکورسیزی
14- 10 - عباس کیارستمی
15- و همینطور مادرت...(U tu mama tambien) – آلفونسو کوارن
16- فارست گامپ ( Forest Gump) – ربرت زمکیس
17- وال ای (Wall-E) – آندرو استانتون
18- زنی تحت تاثیر (A Woman under Influence) – جان کازاواتیس
19- لندن ( London) – هانتر ریچاردس
20- س*ک*س با عشق ( S*exo con amore) – بوریس کوئریکا
21- مرگ و دوشیزه ( Dead and the Maiden) – رومن پولانسکی
22- شبهای روشن – فرزاد مؤتمن
خب...این از قسمت اول که مخصوص دوستان روشنفکر و فرهیخته خوبم بود...و اما از آنجا که نمیتوانم درصد بالایی از مخاطبین اینجا که گوگل ریدری و عوام الناس هستند را نادیده بگیرم ده فیلم هم برای این افراد در ادامه معرفی خواهم کرد...قبل از معرفی فیلمهای پوپولیستی (برای بار دهم عرض میکنم که من اصطلاح پوپولیستی را در معانی مختلف و در موقعیتهای گوناگون به کار می برم و این لزوما ارتباطی با معنای لغتنامه ای وازه پوپولیسم ندارد!) ذکر این توضیح ضروری ست که همه ما ضرورتا فیلمها را برای کسب معرفت و یا جلای روح و یا کنار امدن با دغدغه های فلسفی خود نمی بینیم...در درون همه ما حتی روشنفکرترینمان همیشه یک گوگل ریدری کوچک وجود دارد که سر بزنگاه یقه مان را میگیرد و خواسته هایش را مطرح میکند...این خواسته ها لزوما خواسته هایی جنسی نیستند...اما عموما چنینند...! من که دیگر با شما تعارف ندارم...پس صاف میرویم سر اصل مطلب:

1-Devil's Rejects, The – راب زامبی
این فیلم را زمانی دیدم که دچار یکی از آن بحرانهای روحی شده بودم که آدم گیر می دهد به فیلمهای دو زاری و بی محتوا و به اصطلاح B- movies ...میخواستم با دیدن مسخرگی و پوچی و مزخرفی اش کمی مسخرگی و پوچی و مزخرفی زندگی خودم را فراموش کنم بلکه بهتر شوم...با اینکه اصلا امیدی بهش نداشتم اما وقتی تمام شد حداقل ده بار با خودم پشت سر هم گفتم خیلی خوب بود...خیلی خوب بود...خیلی خوب بود...

2- Death Proof - تارانتینو
شنیده بودم که گلاب به رویتان ترکمان تارانتینوست...درست شنیده بودم...اما دیدن ترکمان یک غول همیشه هم خالی از لطف نیست.

3- اروس (Eros)- آنتونیونی – سودربرگ – ونگ کار وای
ها...خوب حواستان جمع است...این فیلم را آن بالا هم نوشته بودم...نکته همینجاست...این فیلم را اگر با چشم روشنفکری ببینید یک فیلم بابک احمدی چپه کن است...! اما از چشم یک گوگل ریدری تبدیل می شود به معجونی از بهترین سکانسهای سکسی تاریخ سینما...فیلم کوتاه آخر (اثر آنتونیونی) چکیده ایست از اروتیک در همه ادوار تاریخ!

4- Flower and snake – تاکاشی ایشی
اگر دلتان نازک است و حوصله دیدن پیچ و تاب خوردن بدن لخت و پتی زنان زجر کشیده را ندارید این فیلم را نبینید...اما اگر یک نموره فانتزی های سادیستی ته ته ذهنتان دارید این فیلم میتواند کمی شما را به خدا نزدیکتر کند...

5- The short films of tinto brass
تینتو براس تروفوی گوگل ریدریهاست...! فیلمهای کوتاه و کمتر دیده شده اش در ایران به هر حال برای خیلیها دیدنی ست.

6- The story of o
یک کلاسیک بی نظیر برای باز هم طرفداران فیلمهای حاوی صحنه های سادومازوخیستی منتها از نوع رمانتیک تر و نرم تر...این فیلم در ژانر خود و بین هوادارانش یک بر باد رفته کامل است.

7- The Texas Chainsaw masacare
ترجمه اش می شود کشتار با اره برقی در تگزاس...نیاز به توضیحی هم دارد؟

8- The nine Songs
سکس...دلنگ دلنگ...سکس...دلنگ دلنگ...باز هم سکس...دلنگ دولونگ...و باز هم سکس.......الی آخر.

9- American pie
یک و دو و سه و چهار ندارد...همه اش سر تا ته یک کرباس است...مقدار زیادی پستان و آب جو و کمی کالج!

10- I spit on your Grave
یک نیمه کلاسیک دیگر...توی نصفش دارند دنبال یک دختر لخت میدوند و هی به او تجاوز میکنند و توی نصف دیگرش همان دختر نیمه لخت دارد دودول تجاوزکارها را میبرد و میگذارد کف دستشان...

خب...این هم از این...امیدوارم دوستان خوبم و همچنین گوگل ریدریهای عزیز بتوانند به راحتی فیلمهای مورد علاقه شان را پیدا کنند...
من هم بروم که دیر وقت شد...تا یادم نرفته بگویم که پنجشنبه همین هفته باز استند آپ کمدی محمود فرجامیست...در همان ساعت و همان محلی که یکبار برگزار شد...اصلا چند خط آخر را از خودش بخوانید:

"... ای دوستان بدانید که یکم بهمن‌ماه (که بیست و دومش خیلی مهم است) ساعت 5 عصر (همان ساعتی که آن گاو لعنتی زد ایگناسیوی لورکا اینا را کشت) و در سالنکی نزدیکای میدان ولی‌عصر تهران (همانجایی که با ماشین دزدیده شده از روی بچه مردم رد شد) برنامه‌ای برگزار می‌شود که در آن با ارائه آمار و ارقام و نمایش فیلم و عکس‌های مستند به طریقی طنزآمیز موانع روابط عاطفی و روانی زن و مردها بررسی خواهد شد و راه‌ حل‌های به شدت موثری ارائه خواهد گردید.
تضمین می‌شود که این برنامه بر تمام زندگی شما سایه خواهد انداخت به خصوص اگر متاهل باشید. پس تا دیر نشده عجله کنید و برای خودتان و دوستان و آشنایان دور و نزدیکتان با فرستادن یک ایمیل به آدرس editor@itanz.net جا رزرو کنید."
در ضمن...از اوردن اطفال و گوگل ریدریها جدا خود داری نمائید.

(این شق آخر البته از طرف خودم بود!)

بعد التحرير:روزبه معرفي کرد من هم غيرتم به جوش آمد...براي تهيه برخي از اين فيلمها ميتوانيد به اينجا مراجعه کنيد. آرشيو فيلمي اش خيلي کامل است و بعيد ميدانم فيلمي بخواهيد و او نداشته باشد. و خوبي اش اين است براي همه اقشار از روشنفکر بگير تا گوگل ريدري فيلم دارد.

توسط در January 18, 2010 1:04 AM | | نظرات (54)
از کرامات ما ...

این گوگل ریدریها با اینکه عموما آدمهای ناجوری هستند اما تک و توک آدم خوب هم قاطی شان پیدا می شود و من برای همان تک و توک ها مینویسم که عزیزان من...بیائید و تا دیر نشده توبه کنید و یک وی پی ان و کوفت و زهرماری جور کنید و به آغوش وبلاگ من بازگردید...این وبلاگ مثل یک کوه یخ است...آن چیزی که روی آب است و توی ریدر میبینید در مقابل بخش اعظم آن که در کامنتدانی میگذرد قابل ملاحظه نیست...یعنی اگر من اینجا کرشمه ای می آیم و خم ابرویی نشان میدهم، آنجا و برای یاران باصفا و ثابت قدم خود استریپ تیز کامل انجام میدهم...از هر نظر که فکر کنید به نفعتان است که مثل آدمیزاد وبلاگ من را بخوانید و با تمام ابعاد وجودی بنده آشنا شوید...مثلا همین چند روز پیش یک برادر بسیجی راه گم کرده ای به نام اشرت را که به قصد جهاد و قتال آمده بود را بعد از یک سلسه بحثهای عقیدتی سیاسی سرانجام آب توبه بر سرش ریختم و به آغوش لیبرالیسم فاسد غربی بازگرداندم...حالا اگر به آغوشش هم نیامده باشد اما حداقل شمشیرش را زمین گذاشته و فعلا دو به شک است که اسلام ناب حکومتی فاسد تر است یا لیبرالیسم ناب غربی...تازه این که چیزی نیست...در قدم بعدی یک کمونیست دو آتشه را تبدیل به یک کمونیست همچین بگی نگی کمونیست کردم و گزارش های رسیده حاکی از این است که عنقریب این دوست خوب ما نیز ردای پاره مارکس را رها کرده و ردای ما را خواهد گرفت...این کار محیر العقول اخیر شوخی بردار نیست ها...کمونیستها تنها موجوداتی هستند که اگر توی چرخ گوشت هم بیندازیشان باز از آن ور یک کمونیست چرخ کرده بیرون می آید .
اینها تازه فقط از کرامات سیاسی و عقیدتی ما بود...اگر من اینجا مهران غفوریان و استاد اسدی و غلامحسین الهام باشم آنجا چارلی چاپلین و کریستین رونالدو و چرچیلم...فکر میکنید دارم خالی میبندم...؟ خود دانید...من هم مثل انبیاء الهی فقط بشارت دهنده و بیم دهنده هستم...خواستید به راه درست بیائید...خواستید در جهل و فلاکت خودتان باقی بمانید که به قول معروف قد تبین الرشد من الغی...به نفعتان است با زبان خوش به راه راست بیائید...نگذارید فید وبلاگم را ببندم و همه تان را ضایع کنم...!

چطور شد؟ چی چطور شد؟ آن سه میلیون و خورده ای...؟ ای بابا...دیگر این دوره و زمانه این رقمها پول است...؟من فقط نمیخواستم دست به حسابهای بانکی ام بزنم...به هر حال از یکی از تتمه حسابهایم برداشتم و قضیه حل شد...نکند واقعا خیال کردید شراگیم زند برایش سه- چهار میلیون رقمی است؟...اصلا به شما چه ربطی دارد که شراگیم دخلش چقدر است و خرجش چقدر...؟خانم شین هم گفته دیگر نیایم جیک و پوک زندگیمان را اینجا بنویسم که مردم فکر کنند ما خدایی نکرده دست تنگیم...!

این هم از این...اصلش امدم یک چیز دیگری بگویم که یادم رفت...اهان...این روزبه که فوق العاده پسر خوش فکر و روشنفکر و فرهیخته ایست و یک دست به عکاسی و یک دست به قلم و یک دست به سینما و یک دست به برخی چیزهای دیگر دارد در وبلاگش آمده و 21 فیلم منتخبي که در ده سال گذشته ديده است را انتخاب کرده...فکر بدی نیست...الان که باید بروم میهمانی...اما از آنجا که من هم دستي به قلم و فیلم و بعضی چیزهای دیگر دارم و نمیخواهم کم بیاورم در پست بعدی 22 فیلم برتری که دیده ام را معرفی خواهم کرد...البته...در آن پست علاوه بر اين بيست و دو فیلم روشنفکر پسند که به سمع و نظر گرامیتان خواهد رسید در بخش خارج از مسابقه ده فیلم پوپولیستیک! زیبا برای دوستداران این ژانر نیز معرفی خواهد شد...

توسط در January 15, 2010 5:18 PM | | نظرات (37)
دو ماه و چهار روز...!

همین دیشب نشسته بودیم خانه روزبه اینها و کیوان داشت از من در مورد کار و بار میپرسید و من هم با آب و تاب تعریف میکردم که یک پروژه ای است که چنین است و چنان است و انقدر می دهند و بعد از دو سال انقدر جمع می شود و با سرمایه اش میخواهم فلان کار را شروع کنم و ال کنم و بل کنم...صبح اول وقت که رسیدم شرکت کاشف به عمل آمده که بنده هنوز نامه انتصابم امضاء نشده کس دیگری را برای سرپرستی پروژه انتخاب کرده اند و من هم باید بروم کشکم را بسابم...حالا نمیخواهم نتیجه بگیرم که چشم کیوان شور است (که هست)...میخواهم بگویم با احتساب بیمه ماشین و کرایه خانه و یکی دو قلم قسط ریز و درشت تا دو ماه و چهار روز دیگر باید سه میلیون و چهارصد هزار تومان پول از یکجایی وارد دخل خانه ام بشود که فقط مدیون و مقروض کسی نباشیم...
یعنی تقریبا ماهیانه یک میلیون و هفتصد...خانم شین بنده خدا را بگو که چقدر ذوق دارد که عید میرویم استانبول...بنده خدا هنوز خبر ندارد.. احتمالا تا من برسم خانه این را میخواند و کلی حالش گرفته می شود...ما که از مردی دیگر ساقط شده ایم ولی خدا هیچ مردی را شرمنده زن و بچه اش نکند...
توي شرکت نشسته ام به چرتکه انداختن که چه کاری درآمدش ماهیانه یک میلیون و هفتصد هزار تومان است که این بحران عجیب و بنیان کن را بتوانیم به سلامت پشت سر بگذاریم...فعلا دست به نقد گفتیم بنویسیم بلکه کمی سبک شویم ...

پ.ن: اخرین خبرها از تحولات منطقه متعاقبا به سمع و نظر گرامیتان خواهد رسید.

توسط در January 10, 2010 4:48 PM | | نظرات (53)
چماق و هويج...!

از وقتی به لطف برادران عزیز ارزشی وبلاگ این حقیر بی ارزش حتی قابل رویت در گوگل ریدر هم نیست این سوال برای من به وجود آمده که یعنی این پدرسوخته ها انقدر پیشرفته شده اند که فید وبلاگ را هم فیلتر میکنند؟ و اگر شده اند پس چرا زورشان فقط به من بدبخت رسیده؟ چرا هزار تا سایت و وبلاگ دیگر را هم که خنجرها را از رو بسته اند و هر روز کلی فحش پایین تنه حواله دولت خدمتگذار میکنند را به این بلا دچار نکردند؟

توی این هاگیر واگیر هم سر و کله یک بنده خدایی توی کامنتها پیدا شده به نام اشرت که در یک دستش چماق است و در دست دیگرش هویج...آن هم هویجی به این کلفتی...گیر داده است که یا بیا به آغوش اسلام یا میفرستمت جایی که عرب نی انداخت...حالا من مانده ام حیران و مردد بین چماق او وهویج او...انتخاب سختی ست چرا که این قومی که من دیده ام که مثل آدمیزاد آب هویج را نمیگیرند و نمی ریزند توی لیوان و تعارف کنند به آدم و در نهایت آدم فقط درد وجدان بگیرد...اینها کلیت ماجرا را که همان چماق و هویج است از غرب گرته برداری کرده اند و باقی اش را خودشان و به روش خودشان انجام میدهند...مثل همه کارهای دیگرشان...مثل همین انتخابات که کلیت ماجرا را که انتخابات و شعبات رای گیری و صندوقهای لاک و مهر شده بود را از غرب وام گرفتند و باقی ماجرا را که شمارش صندوقها و اعلام نتایج آراء بود را به شیوه سنتی و آقا پسند اجرا کردند...یا مثل همین قانون اساسی شان که در آن به صراحت و با تقلید از قوانین غرب آزادی اجتماعات و تحصنات و غیره و ذالک جزء حقوق مردم شناخته شده و در عمل با وانت از روی همین آدمها که جمع شده اند رد می شوند و و با باطوم و اسپری فلفل و گاز اشک آور و گلوله به استقبالشان می روند و آخر سر هم همان لت و پار شده ها و کشته مرده ها را به عنوان حرمت شکنان روزهای محرم معرفی میکنند...یا چرا راه دور برویم...کهریزک بغل گوشمان است...میگویند کهریزک را برای اراذل و اوباش ساخته بودند و اشتباه نیروی انتظامی این بود که ماجراهایی که بر سر اراذل و اوباش می آوردند عینا بر سر یک عده بچه سوسول که دنبال رایشان آمده بودند اوردند و همین هم باعث شد یک عده شان که بنیه نداشتند بمیرند و رسوایی به بار بیاورد...باز هم گرته برداری ناقص از غرب... اینها احتمالا تنبیه و زندان میشل فوکو را خوانده بودند و تصمیم گرفتند که مراکز خاصی برای دور نگه داشتن اشرار و اصلاح و تربیت بعضی از آنها دایر کنند اما بقیه اش را دیگر آقامحمدخانی ادامه دادند و شد کهریزکی که تعریفش را شنیده ایم...
جالب اینجاست که اینها به تیریج قبایشان هم بر میخورد اگر بهشان بگوییم طالبان...فکر میکنند خیلی بیشتر میفهمند...خیلی مدرن تر و امروزی ترند...خیلی بهترند...حالا اگر ازشان بخواهیم دو تا مثال بیاورند که نشان بدهد که با پیروان طالبان که زمانی عهده دار امور افغانها بودند چه فرقی دارند تویش می مانند...فرق طالبان با اینها این است که طالبان خالص بود...حداقل دروغ نمیگفتند...همانی بودند که نشان میدادند...اما اینها جز دروغ چیز دیگری نمیگویند...

همین اشرت عزیز که شده است پای ثابت وبلاگ من بیاید و به نمایندگی از امت خداجوی و شهید پرور و چیز فهم و ولایت مدار به همه بگوید فرقش با آن ملا محمد عمر گور به گور شده در چیست؟ چه چیزی بیشتر و بهتر از او در دین اسلام یافته است؟ چه فهمیده است جز شاخ و شانه کشیدن و غیرت به خرج دادن؟ جز زدن و کشتن و بستن و تهدید کردن؟ بیاید و قبل از اینکه به قول خودش من را پیدا کند و پای میز بازجویی و یا جلوی دوربینهای تلویزیونی من به اشتباهاتم اقرار کنم و به راه راست هدایت شوم به من بگوید که چه چیزی در این دین معرفی شده و رسمی وجود دارد که من راغب شوم که در آغوشش آرام بگیرم؟ چه مایه از خرد و شعور و انصاف و زیبایی در آن است که من جذب آغوش گشوده اش شوم؟

این حرفها چه فایده ای دارد؟...جای اشرت خان و همفکرانش گرم و نرم است...چه نیازی دارند که بیایند و برای یک لا قباهایی که جور دیگری فکر میکنند توضیح بدهند...چه نیازی هست که بخواهند قانعشان بکنند...آخرین حرف اینها همیشه از لوله اسلحه خارج شده است...ساده تر و سر راست تر از گلوله دیگر چیست؟... کسانی که بر مسند قدرتند این روزها حجت را بر همه تمام کرده اند...معترض یعنی معاند و سزای معاند نیز مرگ است...حالا جرئت دارید بیائید راهپیمایی کنید...بیائید مطالبات خود را بخواهید...

شهر برای مدتی آرام خواهد شد...اما فراموش نمیکنیم که این راه را قبل از ما خیلیهای دیگر رفته اند...داستان همان داستان تکراری گذار به دموکراسی ست... فرقی نمیکند حکومت خودش را با کدام زره نفوذ ناپذیر کرده باشد...مکاتب خلل ناپذیر سیاسی، نژاد و قومیت، ملیت و یا مذهب...مکانیزم همیشه همین بوده...اول تو را نادیده میگیرند...بعد مسخره ات میکنند و دست آخر تمام قد به مقابله با تو بر میخیزند...آنگاه تو پیروز می شوی...

توسط در January 5, 2010 7:52 PM | | نظرات (73)